تبلیغات
مجمع حیدریون شهرستان میبد - قیام تاشهادت امام حسین«ع» قسمت نهم«بخش دوم»

قیام تاشهادت امام حسین«ع» قسمت نهم«بخش دوم»

برای مشاهده متن ازقیام تاشهادت حضرت«قسمت نهم(بخش دوم)» به ادامه مطلب بروید...


از قیام تاشهادت حضرت«قسمت نهم(بخش دوم)»

هشتم‌ ذی‌ الحجه‌ سال‌ 60 هجری‌ (خروج‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ با چهار هزار نفر ازهمراهانش‌ از كوفه‌)

سپس‌ كاروان‌ امام‌ از ذات‌ عراق‌ به‌ سمت‌ «حاجز» (كه‌ وادیی‌ است‌ در مكه‌ كه‌ مردم‌كوفه‌ وبصره‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ مدینه‌ از این‌ راه‌ می‌روند و منزل‌ و فرودگاه‌ حجاج‌ است‌)حركت‌ كرد. در این‌ منزل‌ بود كه‌ امام‌ نامه‌ای‌ به‌ اهل‌ كوفه‌ نوشت‌ (و آن‌ در واقع‌ پاسخ‌ نامة‌مسلم‌ بن‌ عقیل‌ بود) و خبر حركت‌ امام‌ و همراهانش‌ ازمكه‌ به‌ سمت‌ عراق‌ به‌ اهالی‌ اطلاع‌داده‌ شد.و سپس‌ حسین‌ (ع) نامه‌ را به‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» داد تا همراه‌ عبدالله‌بن‌ یقطر به‌ كوفه‌ برساند. قیس‌ وهمراهش‌ چون‌ به‌ قادسیه‌ رسیدند، جاسوسان‌ عبیدالله‌آنان‌ را شناسایی‌ كردند،و «حصین‌ بن‌ نمیر تمیمی‌» را دستگیر كرد و چون‌ قیس‌ نامه‌ راخورده‌ بود و حاضر به‌ افشای‌ متن‌ نامه‌ نشد، به‌ دستور ابن‌ زیاد او را از بالای‌ ساختمان‌دارالاماره‌ كوفه‌ به‌ پایین‌ پرتاب‌ كردند و به‌ شهادت‌ رسید. امام‌ و همراهانش‌ سپس‌ از حاجزبه‌« عیون‌» آمدند (و آنجا فرودگاه‌ زوار بصره‌ بود كه‌ در آن‌ گودال‌هایی‌ وجود داشت‌ كه‌ آب‌در آنها جمع‌ شده‌ بود.) در این‌ محل‌ «عبدالله‌ بن‌ مطیع‌ عدوی‌» به‌ حضور امام‌ رسید و امام‌را از عزیمت‌ به‌ كوفه‌ منع‌ كرد. امام‌ در پاسخ‌ فرمود:«احترام‌ به‌ خدا و رسول‌ (ص) و قریش‌ وعرب‌ به‌ این‌ است‌ كه‌ من‌ زیر بار زور نروم‌» و حركت‌ كرد.
سپس‌ كاروان‌ امام‌ از عیون‌، به‌ منزل‌ «حزیمه‌» رسید و یك‌ شب‌ در این‌ منزل‌اقامت‌ گزید وآن‌ گاه‌ راهی‌ «زرود» از منازل‌ معروف‌ بین‌ مكه‌ و كو فه‌ شدند. در این‌ محل‌امام‌ با «زهیر بن‌ قین‌ بجلی‌» كه‌ عازم‌ سفرحج‌ بود، ملاقات‌ كرده‌ و زهیر سرانجام‌به‌حسین‌(ع) پیوست‌. بنا به‌ نوشته‌ پاره‌ای‌ از منابع‌ در همین‌ منزل‌ امام‌ از شهادت‌مسلم‌بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ و تغییر كوفه‌ مطلع‌ شد. بسیار نگران‌ و پریشان‌ حال‌ شد وبا صدای‌ بلند گریست‌.
در هر حال‌ حسین‌ (ع) چون‌ از كشته‌ شدن‌ مسلم‌ و هانی‌ و نیز قتل‌ دو پیكی‌ كه‌ به‌كوفه‌ فرستاده‌ بود، مطلع‌ گشت‌، همراهان‌ خود را فرا خواند و چون‌ می‌خواست‌ ذمة‌ مردم‌همراهش‌ را از تعهد، آزاد سازد به‌ آنان‌ گفت‌:«خبر جانگدازی‌ به‌ من‌ رسیده‌ است‌، مسلم‌ وهانی‌ كشته‌ شده‌اند. شیعیان‌ ما را رها كرده‌اند. حالا خود می‌دانید، هر كه‌ نمی‌خواهد تاپایان‌ با ما باشد، بهتر است‌ راه‌ خود را بگیرد و برود» گروهی‌ رفتند این‌ گروه‌ مردمی‌ بودندكه‌ دنیا را می‌خواستند، گروهی‌ هم‌ ماندند و آنان‌ مسلمانان‌ راستین‌ بودند.
پس‌ از حركت‌ از «زرود» امام‌ و همراهانش‌ هنگام‌ غروب‌ به‌ سرزمین‌ «ثعلبیه‌»رسیدند. به‌ نوشتة‌ برخی‌ منابع‌ «عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌» و «خدری‌ بن‌ مشعل‌» و احتمالا«عبدالله‌ بن‌ سلیم‌» و «المنذری‌ بن‌ مشعل‌» كه‌ پس‌ از پایان‌ مراسم‌ حج‌ قصد داشتند خودرا به‌ امام‌ برسانند در بین‌ راه‌ با مردی‌ از قبیله‌ بنی‌ اسد روبه‌ رو شدند و از وی‌ اوضاع‌ كوفه‌ راپرسیدند، گفت‌: من‌ بیرون‌ نیامدم‌، مگر شاهد قتل‌ مسلم‌ بن‌ عقیل‌ و هانی‌ بن‌ عروه‌ بودم‌.دیدم‌ كشته‌ آنها را در بازار روی‌ زمین‌ می‌كشیدند.
آنان‌ پس‌ از ملاقات‌ خود را به‌ كاروان‌ امام‌ رسانیده‌ و از آن‌ حضرت‌ خواستند كه‌ ازاین‌ سفر منصرف‌ شود، ولی‌ امام‌ نپذیرفت‌ و فرمود: قضای‌ الهی‌ جاری‌ می‌شود و من‌مامورم‌ به‌ این‌ سفر بروم‌. پاره‌ای‌ از منابع‌ هم‌ برخورد امام‌ حسین‌ (ع) و فرزدق‌ را در این‌محل‌ می‌دانند. درهر حال‌ امام‌ و همراهانش‌ از ثعلبیه‌ به‌ طرف‌ منزل‌ «شقوق‌» حركت‌كردند. در این‌ محل‌ هم‌ امام‌ با مردی‌ كه‌ از كوفه‌ می‌آمد، برخورد كرد و از وی‌ خبر حوادث‌كوفه‌ را گرفت‌ .
در این‌ منزل‌ امام‌ جنایات‌ بنی‌ امیه‌ و كشتار اصحاب‌ پیامبر (ص) و دوستان‌علی‌(ع) را برای‌ حاضران‌ متذكر شد. سپس‌ كاروان‌ امام‌ و همراهانش‌ در منزلی‌ به‌ نام‌«زباله‌» وارد شد. در این‌ سرزمین‌ مردی‌ خبر قتل‌ «قیس‌ بن‌ مسهر صیداوی‌» را داد و بازهم‌ امام‌ در حالی‌ كه‌ بسیار متاثر بود، در جلسه‌ای‌ كه‌ تشكیل‌ داد، همراهان‌ خود را درجریان‌ حوادث‌ قرار داد و از آنان‌ خواست‌ هر كه‌ می‌خواهد برگردد.سپس‌ قافله‌ از زباله‌حركت‌ كرد تا به‌ منزل‌ «بطن‌ العقبه‌» پیش‌ رفتند و پس‌ از اقامت‌ كوتاهی‌ به‌ طرف‌ منزل‌«شراف‌» یا «اشراف‌» حركت‌ كردند دراین‌ منزل‌ شب‌ را ماندند كاروان‌ پس‌ از استراحت‌مقداری‌ آب‌ برداشتند و نزدیك‌ نیم‌ روز راه‌ پیمودند؛ كه‌ با سپاه‌ اعزامی‌ عبیدالله‌ بن‌ زیاد به‌فرماندهی‌ «حر بن‌ یزید ریاحی‌» روبه‌ رو شدند. امام‌ و اصحابش‌ به‌ سمت‌ «ذوحسم‌»حركت‌ كردند.
در اینجا بود كه‌ حر راه‌ بر كاروان‌ امام‌ بست‌. امام‌ فرمود: «این‌ مردم‌ مرا به‌ سرزمین‌خود خوانده‌اند تا با یاری‌ آنان‌ بدعت‌هایی‌ را كه‌ در دین‌ خدا پدید آمده‌ است‌ ،بزدایم‌. این‌نامه‌های‌ آنهاست‌ و دستور داد تا دعوت‌ نامه‌های‌ مردم‌ كوفه‌ را به‌ حر نشان‌ بدهند، حال‌ اگرپشیمان‌ اند بر می‌گردم‌» حر گفت‌: «من‌ از جمله‌ نامه‌ نگاران‌ نیستم‌ و از این‌ نامه‌ها هم‌خبری‌ ندارم‌. امیر من‌،مرا مامور كرده‌ است‌، هرجا تو را دیدم‌، راه‌ بر تو گیرم‌ و تو را نزد اوببرم‌.» بدیهی‌ است‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) پیشنهاد وی‌ را نمی‌پذیرد و او هم‌ امام‌ را رهانمی‌كند تا به‌ حجاز برگردد و حتی‌ به‌ او اجازه‌ نمی‌دهد كه‌ در منزلی‌ آباد و پر آب‌ و علف‌فرودآید.



[ چهارشنبه 22 مهر 1394 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ خادم الحیدر ]
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • تماس با ما